الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
319
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
لازم مىباشد ، يعنى همهء اجزاى حاضر و گذشتهء عالم را قيد وجودش فرض نموده و به واجب الوجود منسوب سازيم . يعنى به حسب حقيقت ، همهء اجزاى جهان را به حسب فرض كنار هم چيده و انگشت به روى يكى از آنها گذاشته و واجب الوجود را براى آن ، علت فرض كنيم . و پر روشن است كه با هيچيك از اين دو راه كه گفته شد ، موجودى را به غير آنچه هست نمىتوان فرض نمود ، نمىتوان گفت مىتوانست فلان جور شود و نشد ، يا فلان جور نشود و شد . بلكه خداوند موجودات را بر اثر لياقت و قابليت آفريده و هر كدام در جايگاه خود قرار گرفتهاند . نظام جهان حكيمانه است و جهان چون چشم و گوش و خال و ابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست نظام احسن نظام جبرى و على و معلولى است . 3 . در مقالهء 8 و 9 گذشت كه : هر معلولى در وجود خود نسبتى به علت تامّهء خود دارد كه نسبت « ضرورت » مىباشد ، و نسبتى با غير علت تامّه دارد كه نسبت « امكان » است . بدين معنا اگر تمام شرايط و بسترها فراهم شود علت وجودى او هم مىآيد و در نتيجهء اين دو نظريه ، جهان از نظر اول ( نسبت ضرورت ) از يك سلسله موجودات ضرورى الوجود چيده شده كه با غير آن وضع كه دارد محال است قرار گيرد . بلكه به موجب علل و عوامل موجود همين است كه بايد باشد . و از نظر دوم ( نسبت امكان ) جهان از يك سلسله موجوداتى كه امكان هر گونه تغيير و تبدل در آنها هست تأليف شده است . و اگر درست تأمل شود ، از اين نظر موجودات جهان از علل وجودات خود اندازهء وجود مىگيرند ، مانند يك كالاى صنعتى كه از قالب و ماشين و ابزارهاى ديگر و مواد اوليهء خود چگونگى وجود از مقدار و شكل و رنگ و خوبى و بدى جنس و مهيت كسب كرده و اندازه مىگيرد . نطفهء با شرايط وجودى پدر و مادر از نظر رنگ پوست اندازه و رنگ چشم و قد و قواره به موجب ژنها و كروموزمها سياه و سفيد و بلند و كوتاه و زيبا و نازيبا مىشود . اگر تصرفى در ژنها صورت نگيرد ، اين جبر است ولى اگر وضعيت غذا و خوراكىها و آب و هوا تغيير پيدا كند وضعيت اولاد آنها نيز عوض خواهد شد همهء اينها بالاخره جبر است .